اول از همه بگم که فکر نکنین الان حس شعر و شاعری بهم دست داده و نصفه شبی یهو هوس کردم وبلاگ نویسی کنم....از زور گرسنگیه که دارم می نویسم!امروز اولین روز که شروع کردم دوباره رژیم بگیرم واسه همین دارم از گرسنگی می میرم.. اصلا من نمی دونم کی این لاغریو مد کرد که آدمهای شکمویی مثل من رو توی رنج و عذاب بندازه...منی که هر لحظه با دیدن پاستیلای رنگارنگ قلبم به تپش میوفته و چشمام پر اشک می شه..یا وقتی کله گوسفند می بینم با عشق بهش می گم بخورمت! آخه من چه گناهی کردم!!!!!!!!!!ای خدا این از 100تا شکنجه هم بدتره..خدا از سر این مانکن های سریال های ماهواره ای نگذره که دلمو با اون اندام تراشیده شون شکستن اصلا خدایا از اولشم باهامون نساختی..هی چیزای خوشمزه افریدی همون هارو هم انگی کردی چاق کننده..هرچی چیز بدمزه بود کردی چربی سوز..مثلا چی می شد شیرینی دانمارکی لاغر کننده بود.چای سبز و آب کرفس و این خزعبلات چاق کننده! کاش این همه استعدادی که به ما ندادیو بهش استعداد چاقیم اضافه می کردی! اصلا مگه ما تو زندگیمون غیر از خوردن چه دلخوشی داریمممممممم پس فردا تولدمه..خدایا نکنه انتظار داری کیک خامه ای نخورم. دعای آخر:خدایا این چربی های اضافه را از ما دور بفرما..که اگر تو نظر نیفکنی ما را امیدی نیست یک حس خوبی دارم... حس رهایی...حس رهایی از اون غمی که هر شب میومد سراغمو به بغضم ضربه می زد تا بشکنه... خدایا همیشه فکر می کنم اگه تورو نداشتم چیکار می کردم.اینهمه بدیهامو توی این دنیای پر بغض و کینه و حسادت چجوری می بخشی؟ چجوری کارهای زشت منو تحمل می کنی خدا؟ خدا جونم من رفیق نیمه راه نیستم که موقع غمها بیام سراغت..منو تنها نذار..ازت ممنونم که عیدی منو دادی..قبل عید استرس هامو کم کردی..توی اون لحظه که فکر می کردم دارم سقوط می کنم دستمو گرفتی ولی من......... امسال احساس کردم یکم دلم به بلوغ رسیده.هر سال موقع سال تحویل انقد خواسته های ریز و درشت میومد تو ذهنم که واسه هیچ کس دعا نمی کردم اما امسال همینکه اون لحظه های عجیب رسید همون لحظه هایی که دنیا متوقف می شه دلم یهو لرزید فکر اونهایی که مریضن دلمو لرزوند.فکر اونهایی که واسه عید دستشون خالیه و من یک تیکه از دستهاشونو پر نکردم..غم همه دنیا ریخت توی دلم..خدایا منو ببخش.تو عیدی منو دادی من عیدی تو ندادم.خدایا خودت که از دلم خبر داری.. ............................................................................................................................... پی نوشت:عید همه مبارک..امیدوارم امسال سال خوبی باشه واسه همه من که خودم سر تا پا پر از ایرادم اما یک نصیحت می کنم(خواه پندگیر خواه ملال) سعی کنیم توی سال جدید از اخلاقهای بدمون یکیشو پاک کنیم..اگه خوب نیستیم سعی کنیم به خوب بودن عادت کنیم نماینده ارومیه با اشاره به اینکه ایران کشور فقیری نیست.خطاب به مسئولان وزارت راه گفت:به جای اینهمه وقت گیری در بیمه ی پرواز ها و کار کارشناسی پول مملکت را صرف خرید هواپیما بکنید که هواپیمایی با بیش از ٢٠ سال کارکرد که مخصوص باربری است برای مسافربری استفاده نکنید. ............................................................................................................................... می تونین بهم بگین بی ادب یا هرچیزی که دوست دارین صدام کنین! ولی من همینم که هستم...یعنی اقلا خودمم.. اشک تو چشمهام جمع شده....حالم از خودم بهم می خوره..از شماهام بدم میاد.. اصلا ماها چی هستیم؟انسانیم؟چقدر بی تفاوتیم به همه چی؟نکنه فکر ماشین گرون قیمت همسایه ذهنمونو پر کرده..یا شاید داریم دو دو تا چهارتا می کنیم که ببینیم چقدر بنزین واسه شب عید می مونه... آهای آقایی که اجازه پرواز به یک هواپیمای ٣۵ سال کار کرده رو تو هوای برفی میدی اگه خانواده ی خودت هم بودند می ذاشتی! فکر چشمهای منتظر یک بچه نبودی که آغوش مادرشو با تمام وجود فریاد می زد.. فکر اون مادری که لحظه شماری می کرد صدای قدمهای پسرش دوباره اونو به زندگی دلگرم کنه.. هفتاد خاطره رو کشتی!هفتاد خانواده رو داغدار کردی!آره برو استعفا بده بذار جاتو یکی دیگه پر کنه بذار واسه سقوط بعدی اون استعفا بده!بذار تا تسلیت بعدی اون بمونه.. تو دنیایی که اهمیت به جون آدمها اولین ارزش به حساب می یاد ما با ارزش ترین آدمهای این کره خاکی هستیم!!!!!!!!!!!! واسه ما مهم نیست که چجوری باشیم!مهم که وزیر باشیم! مهم نیست که هموطنمون مرده!مهم اینه که ما زنده ایم! تقدیم به اشکهای بیشمار و بغض های گرفته ی همه ی شبهای سقوط عادی شده ی هواپیما: هفتاد یک لحظه بود هفتاذ آرزو که دود شد... هفتاد کلاس درس و فردا چه درست کنم برای ناهار هفتاد پیامک :وقتی نشستی بی خبرم نذار هفتاد برنامه ی سفر مشهد الرضا برای عید...هفتاد صدای زنگ در خانه و آخ !یخ زدم !باز کن!منم هفتاد ساک پر از خستگی و مهر و هدایا که پاره شد آه..آخ خدایا مرا ببخش هفتاد زخم که دیگر دوا نداشت.. اینجا تو ای وزیر و وکیل و رییس فلان و حضرت اجل دیشب در خواب ناز متن سخنرانی آتشین و تکبیر به خواب می دیدی! هفتاد آتش به هفتاد هزار نیستان فتاده است صبحت بخیر نسکافه..شیر!تلخ یا با کمی شکر؟ بعضی لحظه ها توی زندگی پیش میاد که ادم از همه حقیقت های دور ورش خسته می شه...از طنز وسیاست وپول بازی ........ پی نوشت 2:این کاریکاتور ربطی به موضوع نداره ولی چون شخصیت دختره به شخصیت خودم نزدیکه گذاشتمش..... ٢دقیقه بعد





بعضی وقتها آدم احساس می کنه تمام زندگیشو تنها بوده یعنی نه اینکه واقعا تنها بوده باشه..هیچ کسیو نداشته که واقعا حسش کنه و از ته دل اونو بخواد واونهم متقابلا بخوادش..
چقدر احساس اینکه از همه متنفر باشی تنفر انگیزه....
همیشه فکر می کردم تنهایی خیلی خوبه..یعنی فقط و فقط مال خودت باشی و هیچ مسئولیتی در قبال هیچ کس نداشته باشی.اما حالا به این نتیجه رسیدم که آدم خیلی احتیاج داره به اینکه بعضی وقت ها یکی نازشو بکشه..یکی نگرانش باشه..یکی واسش حد ومرز بذاره..یکی بهش بگه باش....تا بفهمه که توی زندگیش اقلا واسه یکی مهمه.
اوایل که سنم کمتر بود دوستهامو خیلی دوست داشتم..از ته دل دوستشون داشتم..اما حالا نمی تونم چون فهمیدم که توی دوستی های دخترونه معرفت یه چیز خیلی نا آشناست...اصلا تو فرهنگ لغاتشون این واژه وجود نداره!دوستی های دخترونه قریب به اتفاق بیشتر به درد هرهر و غیبت بازی و مهمونی گرفتن می خوره....یعنی ما که جز این چیزی ندیدیم!حالا جالب اینجاست که همین دختر خانم های ذکر شده تا می تونن واسه دوستهای مذکرشون مرام می گذارن و لحظه ای اونهارو از معرفت زیادشون بی نصیب نمی کنند!
دوستی های دختر و پسر هم که حالمو بهم می زنه چون اکثرا یک رابطه ی کلیشه ای بر پایه ی رابطه ی ج ن س ی که علاقه ی مسخره ای توش به چشم می خوره که معمولا غیر واقعیه..البته تو جامعه ی ما متاسفانه اینجوری شکل گرفته که اونهم بر می گرده به عقده های درونی(بنده مادر علم روانشناسی نوین هستم.توجه می فرمایید که...)
البته لازم به ذکر که من خودم همچین قابل تحمل نیستم(البته با دخترها خیلی خوبم ولی با پسر ها نه ) و تاریخ مصرفم یک هفته است..یعنی بعد از یک هفته کم کم اون روی خودمو نشون می دهم و از حرفهای منطقی خبری نیست و تبدیل به یک آدم عصبانی پررو وبی جنبه می شم و اینهم دلیل تنهایی ما..!
زندگی خیلی کوتاهه..تا چشمهاتو باز می کنی یهو می بینی نصف عمر مفیدت گذشته و تو اون چیزی نیستی که می خواستی باشی...
احساس می کنم تنها کسیکه توی این مدت واقعا به من نزدیک بود خدا بود..تنها کسیکه منو عمیق درک کرد..تنها کسیکه حرفهای منو فهمید و من هر حرفیو بدون خجالت بهش گفتم..تنها کسیکه همیشه حرفهای دل منوشنید خدابود..
خیلی وقتها با خدا قهر کردم...خیلی وقتها باهاش دعوا کردم..اما آخر سر باز هم تنها کسیکه واسم موند اون بود..
نمی دونم اونهایی که توی زندگیشون خدا رو ندارند چی کار میکنند..اصلا چجوری دوام می آرند...وقتی از همه جا ناامید می شند کیه که ازش کمک بخوان؟
قربون معرفت خدا برم که هر چیم بشه بازهم یه جورایی هوامو داره
پی نوشت:سعی کنیم تو زندگیمون خودمون باشیم با یک فکر واقعا باز به مسائل نگاه کنیم...برای خودمون زندگی کنیم نه برای دیگران..شخصیت خودمون رو زیر سوال نبریم ولی به حرف مردم هم توجه نکینم..اونجوری زندگی کنیم که انگار فردا دیگه زنده نیستیم..درست زندگی کنیم اما آزاد زندگی کنیم..وقتی حرفیو با قاطعیت می زنیم یک درصد خیلی کوچیک هم احتمال بدیم که داریم اشتباه می کنیم.وقتی از کسی ناراحت می شیم یک لحظه هم خودمون رو جای اون بذاریم..اینجوری اون رو هم درک می کنیم و کمتر عذاب می کشیم..هیچ وقت چیزی رو با اصرار از خدا نخوایم چون شاید واقعا به صلاحمون نباشه....... 

اونروز نشسته بودم ومنتظر بودم که بازی پرسپولیس شرو ع بشه..بلاخره بازی شروع شد و ماهم با تمرکز شروع کردیم به نگاه کردن که یک دفعه دیدیم وسط زمین یه نوشته ی بزرگ
نمایان شد با این مضمون:ما آمریکا را زیر پا له می کنیم....ای بابا حالا چه وقت پیام اخلاقی بود!!!!!!!!!
انقد نوشته ها بزرگ بود که کل زمین می گرفت و اصلان نمی تونستی فوتبال نگاه کنی..گفتیم حالا بی خیال شیم بهتره ..بر وبچز سپاه هم خلاصه دل دارن دیدن از زمین فوتبال بزرگتر پیدا نمی شه
پیام رهبریو اونجا نوشته اند..سینوره جان شما به بزرگیه خودت ببخش!!!!
خلاصه بعد کلی قربون صدقه رفتن خودم راضی شدم که اون جمله رو بیخیال شم
١دقیقه بعد
پیام اخلاقی دوم:آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!
آمریکا خر کی باشد!
3دقیقه بعد
آمریکا نقطه چین می خورد که کاری بکند
خلاصه پیام پشت پیام...انگار بچه های بسیجی فردا امتحان جمله سازی داشتنو باید با آمریکا جمله می ساختند!!!منکه کلهم حواسم از فوتبال پرت شده بود ویک سره داشتم جمله ی بعدی رو حدس می زدم!!!!!!!
....
نه عزیزانم..مثل اینکه قضیه خیلی جدیه که نمی ذارن ما فوتبا نگاه کنیم..منهم تصمیم گرفتیم این ملت غیور رو تنها نگذارم و در نقش یک خواهر بسیجی جان به کف به روی آمریکا بروم و زیر ٢ پای خودم له کنم..از برادران بسیجی جان به کف هم صمیمانه می خواهم که بجای شعار دادن(تا به همه ی مردم جهان ثابت شود که ما مرد عملیم)
نارنجک به خود ببندند وبه زیر آمریکا بروند.تا هر چه زودتر دست آمریکای جهان خوار را از توطئه علیه کشورمان کوتاه کنند..انشالله
پی نوشت:اونروز اخبار گفت که سربازان گمنام امام زمان یه بچه که 70 روز گروگان گرفته شده بود رو نجات دادند..می گم این گمنام بودن هم خوب چیزیه
| Design By : Night Skin |
